السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
784
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
وجههاى متعدد و برهانهاى محكمى داريم كه آنها را در مجلّد « حديث طير » آورديم . اگر انعقادش را بپذيريم ، حديث مدينة العلم و غير آن باطلش مىكند دوم اينكه : به فرض انعقاد اين اجماع ، حديث « من شهر دانشم و على در آن است » و ديگر حديثهاى منقبتهاى اميرالمؤمنين عليه السلام كه دلالت بر برترى ايشان دارد ، اين اجماع را باطل مىكند و از اعتبار مىاندازد ، چون اجماعى كه بر خلاف نص استوار باشد ، اعتبار ندارد و مورد توجّه قرار نمىگيرد . معنى حديث ابنعمر در تفضيلدادن صحت ندارد و سوم : استدلال به حديث ابنعمر از قبيل استشهاد روباه به دُمش است . مگر ابنعمر كيست و در اين موارد سخنش چه ارزشى دارد ؟ علاوه بر اينكه او مردى نكوهششده و مورد طعنه قرار گرفته است و هر كس به كتاب « استقصاء الإفحام في ردّ منتهى الكلام » مراجعه كند برايش پوشيده نمىماند و با اين همه حافظ ابنعبدالبرّ نص دارد بر اين كه معناى آن صحيح نيست ، آنجا كه گويد : « ابوعمر گفت : هر كس به حديث ابنعمر قائل باشد كه : در زمان رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم مىگفتيم : ابوبكر سپس عمر سپس عثمان سپس ساكت مىشديم . يعنى برترى قرار نمىداديم . و او همانى است كه ابنمعين را انكار كرد و با درشتى دربارهاش سخن گفته است ؛ چون گويندهى آن ، سخنى بر خلاف سنتى گفته كه فقها و اهل آثار گذشته و آينده بر آن اجماع كردهاند . اين كه على برترين مردم بعد از عثمان است ، و اين چيزى است كه در آن اختلاف نكردهاند ؛ بلكه در برترى على و عثمان اختلاف كردند و همچنين پيشينيان در برترىدادن على و ابوبكر اختلاف كردند ، و در اجماع همهى كسانى كه وصف كرديم دليلى است بر اين كه حديث ابنعمر غلط و نادرست است و معنايش صحيح نمىباشد گرچه اسنادش صحيح باشد و لازم است قائل به آن ، به حديث جابر و حديث ابوسعيد معتقد شود كه : ما « كنيزان داراى فرزند را در دوران رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم مىفروختيم ؛ ولى آنان چنين